حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

672

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

ايشان كردند و مقلدان مذاهب ديگر نماندند و راه اختلاف بسته شد كه اصطلاحات علوم گونه‌گون شده بود و مانع وصول به اجتهاد مىشد و بيم ميرفت كه آن را بنا اهل نسبت دهند كه برأى و دين وى اعتماد نباشد و گفتند اجتهاد نمىشود و نيست و مردم را به تقليد اينان واداشتند كه هر گروه مقلد مذهبى شوند و تقليد اين و آن را در موارد مختلف منع كردند كه فقه دستاويز نشود و كارى نماند جز آنكه مذهب اينان را نقل كنند و هر مقلد از پس تصحيح متون و اطمينان از صحت نقل بمذهب ايشان عمل كند و اكنون فقه جز اين حاصل ندارد و هر كه دعوى اجتهاد كند مردود باشد و تقليد او نكنند و همه مسلمانان تقليد اين چهار پيشوا كنند . " كلام از پيش گفته‌ايم كه علم كلام آن گفتگوها بود كه به صورت منطقى يا جدلى درباره عقايد دينى ميكردند و كسانى كه بدين گفتگو مشغول بودند " متكلمان " عنوان داشتند ، نخست اين عنوان از همه كسانى بود كه از عقايد دين سخن داشتند ، از آن پس خاص كسانى شد كه مخالف معتزله بودند و پيرو مذهب سنت . ابن خلدون گويد " كلام را چنين نام دادند كه درباره بدعت‌ها مناظره و سخن ميكرد و همه " كلام " بود و مربوط به عمل نبود و يا از اينجهت كه متكلمان درباره " كلام - ضمير " سخنها داشتند " غزالى گويد : " متكلمان بر مقدماتى كه بنزد حريف به تقليد يا اجماع امت يا قرآن و خبر مسلم بود تكيه داشتند و حاصل كارشان كشف مناقضه حريفان بود كه نتايج مسلماتشانرا باز مينمودند و فايده اين كار با كسانى كه جز قضاياى ضرورى را مسلم نداشتند ، اندك بود . " از جمله متكلمان معتزلى ابو هذيل علاف بود وى كتابى بنام ميلاس داشت ميلاس گبرى بود كه ابو هذيل را با جمع گبران بمناظره واداشت و چون مغلوب شدند مسلمان شد ، قوت جدل ابو هذيل بخصوص با زنديقان و گبران چنان بود كه سه هزار كس از ايشان بدست وى مسلمان شدند .